مراد على شمس

449

با علامه در الميزان ( فارسى )

س 423 - اگر منظور از تكليف ( مكلّف نمودن انسان ) فايده رساندن بر بندگان بود ، چرا با اينكه مىتوانست ، اين فايده را بدون تكليف نرسانيد ؟ ج - اين گفتار نيز مغالطه است ، براى اينكه گفتيم تكليف در انسان و در هر موجود ديگرى كه قابل تكليف است واسطه بين نقص و كمال وجودى او است ، با اين حال اگر مىخواهد بگويد چرا براى رساندن نفع بر مكلفين اين راه را اختيار كرده و راه ديگرى را اختيار ننموده ؟ مىگوييم اگر راه ديگرى را هم اختيار كرده بود و چيز ديگرى غير تكليف را واسطه قرار مىداد باز جاى اعتراض او باقى بود كه بگويد چرا اين راه را اختيار كرده ؟ و باز در جوابش مىگفتيم : علل و اسبابى كه درخصوص نوع بشر وجود دارد اقتضا مىكند كه بشر به وسيله عمل تكامل يافته به تكاليفى كه عادتا عمل به آن باعث اصلاح باطن و پاكى درون او مىشود گردن نهد . « 1 » س 424 - چرا خداوند بشر را از همان ابتداى وجودش كامل نيافريده و بدون تكليف و هيچ واسطهء ديگرى واجد جميع مراحل سعادت و كمال نكرده ؟ ج - جوابش اين است كه لازمهء اين حرف بطلان حركات وجودى و ماده و قوه و جميع شؤون امكانى و خلاصه مجرد بودن انسان مادى است ، و اين خلف فرض است ، زيرا انسانى كه مورد نظر ابليس است انسانى است مادى و مخلوق از زمين و مواد زمينى كه در آغاز وجودش ناقص مىباشد و بايد به تدريج دنبال كمالات برود . « 2 »

--> ( 1 ) . الميزان ؛ ج 8 ، ص 58 . ( 2 ) . همان .